بیهوده بودن ذکر اللّه و رسوله، شبهه به آیه ولایت و پاسخ به آن
بیهوده بودن ذکر اللّه و رسوله
گفتهاند؛ اگر مقصود از «ولىّ» حاکم و متصرف در امور باشد، ذکر «الله و رسوله» در آیه بیهوده است؛ زیرا مسلمانان یقین داشتند که خدا و رسول | حق تصرف در امور آنان را دارند؛ پس نیازى به ذکر آنان نیست. به این شبهه توجه کنید:
«و ایضا انّهم کانوا قاطعین بانّ المتصرف فیهم هو اللّه و رسوله، فلا حاجه بهم الى ذکر ذلک.»
این شبهه دست کم در منبعى ذکر شده است.([۱])
نقد
الف – این قضاوت درباره مسلمانان صدر اسلام یا به تعبیر دیگر، صحابه رسول خدا | -که آنان به تصرف خدا و رسول او در امور آنان یقین داشتند و در برابر خدا و رسول تسلیم بودند – قضاوتى بسیار خوش بینانه و برخلاف قرآن، سنت و تاریخ و عقل بوده که بحث مشروح جایگاه صحابه در کتاب و سنت و تاریخ و عملکرد آنان خارج از این نوشتار است، ولى براى روشن شدن مبناى این اشکال، تنها در دو محور زیر مسئله را بررسى مىکنیم:
۱- صحابه در قرآن
۲- مقاومت صحابه در برابر رسول خدا |
۱- سیمای صحابه در آینه قرآن
خداوند در قرآن در مواردى از بعضى از صحابه تجلیل نموده، اخلاص و تلاش آنان را مورد تایید قرار داده است؛ از این رو تلاش آنان در حمایت از رسول خدا | و گسترش اسلام قابل انکار نیست، ولى این بدین معنى نیست که هر کس عنوان صحابه بر او صدق مىکند، عملکرد او مورد تایید خدا و رسول باشد. خداوند در قرآن گروههاى متعددى از صحابه را تخطئه کرده اندیشه و عمل آنان را مورد نقد قرار داده است که براى پرهیز از طولانى شدن تنها به ذکر عنوان و آوردن آیهاى بدون شرح آن اکتفا مىکنیم:
۱- منافقان شناخته شده
بدون شک در میان اصحاب رسول خدا | عدهاى بودند که هیچ اعتقادى به خدا و رسول خدا | نداشتند، ولى به ظاهر مسلمان بودند و مسلمانان نیز به عنوان صحابه رسول خدا | به آنان مىنگریستند. عملکرد این گروه به حدى خطرناک بود که خداوند در نقد اندیشه و عمل آنان یک سوره نازل کرده است که با این آیه شروع مىشود:
{إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّهِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُون}([۲])
۲- منافقان ناشناس
گروه دیگر از اصحاب، کسانى بودند که در زمره منافقان بودند، ولى هیچکس حتى رسول خدا | هم آنان را به نفاق نمىشناخت؛ چنان که قرآن تصریح مىکند شما آنان را نمىشناسید، ولى ما مىشناسیم:
{وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ اْلأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَهِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظیمٍ}([۳])
۳- بیماردلان
گروه دیگرى از اصحاب کسانى بودند که انحراف روحى داشتند و از اعتقادات درستى نسبت به خدا و رسول برخوردار نبودند، تا آنجا که بر این باور بودند که خدا و رسول به آنان وعده خلاف دادهاند.
به این آیه توجه کنید:
{وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُورًا }([۴])
۴- همکاران و جاسوسان دشمن
گروه دیگرى از اصحاب رسول خدا | کسانى بودند که نه تنها از اعتقاد درستى برخوردار نبودند و براى گسترش اسلام تلاش نمىکردند، بلکه براى ضربه زدن به رسول خدا | و اسلام با دشمنان رسول خدا | همکارى مىکردند و در برابر آنان بیشتر تسلیم بودند تا در برابر رسول خدا |.
به این آیه توجه کنید:
{لَوْ خَرَجُوا فیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلاّ خَبالاً وَ َلأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَ فیکُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ}([۵])
«اگر این مردم منافق با شما مؤمنان براى جهاد بیرون مىآمدند جز خیانت و مکر در سپاه شما چیزى نمىافزودند و در کار شما اخلال مىکردند در جستجوى فتنه بر مىآمدند و هم در میان لشکر شما جاسوسهایى وجود دارد و خدا به احوال ظالمان داناست».
۵- معترفان به فساد
گروه دیگرى از اصحاب رسول خدا | کسانى بودند که خود نیز قبول داشتند که عملکرد آنان مورد رضایت خدا و رسول خدا | نیست.
به این آیه توجه کنید:
{وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحًا وَ آخَرَ سَیِّئًا}([۶])؛
«و بعضى دیگر آنان به گناه نفاق خود اعتراف کردند که عمل صالح و فعل قبیح هر دو را به جاى آوردند امید که خدا توبه آنان را بپذیرد».
۶- بدبینان در حال ارتداد
گروه دیگرى از اصحاب رسول خدا | کسانى بودند که در رویارویى با مشکلات به قدرى از خود ضعف نشان مىدادند که نسبت به خدا و وعدههاى او بدبین مىشدند و در آستانه ارتداد از اسلام قرار مىگرفتند؛ گرچه این مسائل را هرگز اظهار نمىکردند. به این آیه توجه کنید:
{وَ طائِفَهٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّهِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ اْلأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ اْلأَمْرَ کُلَّهُ لِلّهِ یُخْفُونَ فی أَنْفُسِهِمْ ما لا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کانَ لَنا مِنَ اْلأَمْرِ شَیْءٌ ما قُتِلْنا ههنا}([۷])
«و گروهى که وعده نصرت خدا را – از روى جهل و نادانى – راست نمىپنداشت هنوز در غم جان خود بودند و از روى انکار مىگفتند: آیا ممکن است ما را قدرت و فرمانى به دست آید بگو (اى پیامبر!) هر چه هست همه به فرمان خداست خیالات باطل خود را به تو اظهار نمىدارند با خود مىگویند اگر کار ما به وحى و آیین حق بود در این جا کشته نمىشدیم».
۷- فاسقان
گروه دیگرى از اصحاب رسول خدا | کسانى بودند که انحراف و فسق آشکار داشتند.
به این آیه توجه کنید:
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ}([۸])
«اى مؤمنان! هر گاه فاسقى خبرى براى شما آورد تحقیق کنید مبادا به سخنچینى فاسقى از نادانى به قومى رنجى رسانید و سخت پشیمان گردید».
۸ – تسلیم شدگان، نه مؤمنان
گروه دیگرى از اصحاب رسول خدا | کسانى بودند که چون قدرت مقابله با اسلام را نداشتند و تسلیم شده بودند، نه آنکه اعتقاد و ایمان در روح آنان تأثیر گذاشته باشد. به این آیه توجه کنید:
{قالَتِ اْلأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ اْلإیمانُ فی قُلُوبِکُمْ}([۹])
«اعراب گفتند ما ایمان آوردیم به آنها بگو هنوز ایمان به قلبهایتان وارد نشده است ولى بگویید ما اسلام آوردیم».
۹- فراریان از جبهه جنگ
گروه دیگرى از اصحاب رسول خدا | کسانی بودند که هرگاه در برابر دشمن قرار مىگرفتند، با اینکه فرار از جنگ حرام و حمایت از رسول خدا | واجب بود، با این حال از صحنه نبرد مىگریختند و به تقاضاى کمک رسولخدا| نیز توجهى نمىکردند.
به این آیه – که فرار اصحاب رسول خدا | از جنگ «احد» و تقاضاى کمک رسول خدا | از آنان را به تصویر مىکشد – توجه کنید:
{إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فی أُخْراکُمْ فَأَثابَکُمْ غَمًّا بِغَمِّ لِکَیْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا ما أَصابَکُمْ وَ اللّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ}([۱۰])
«بیاد آرید هنگامى که رو به فرار گذاشته و مىگریختید و توجه به احدى نداشتید تا آنجا که به پیامبر – که شما را به یارى دیگران مىخواند – توجه نکردید تا غمى بر غم شما افزود تا از این پس براى از دست رفتن یا به دست آوردن چیزى اندوهناک نشوید و خدا به هر چه انجام دهید، آگاه است».
۲- مقاومت صحابه در برابر رسول خدا |
عملکرد اصحاب رسول خدا | در تاریخ بسیار تیرهتر و تأسفبار بوده که گوشههایی از آن در قرآن ذکر شده است. بعضى از آنان به گونهای عمل مىکردند که نه تنها اعتقادى به حاکمیت رسول خدا | در امور خویش نداشتند، بلکه در مواردى نیز به رسول خدا | اعتراض مىکردند و تسلیم نمىشدند.
این نوع مقاومتها در تاریخ اسلام فراوان است که تنها به ذکر چند نمونه از آن بسنده مىکنیم:
۱- بعد از آن که پیمان صلح حدیبیه با همه مشکلات و مسائل آن میان رسول خدا | و سهیل بن عمرو به عنوان نماینده قریش بسته شد، رسولخدا| فرمود:
«قوموا فانحروا و احلقوا، فلم یجبه منهم رجل الى ذلک فقالها رسول اللّه صلىعلیه و سلّم ثلاث مراّت کل ذلک، یأمرهم فلم یفعل واحد منهم ذلک، فانصرف رسول اللّه صلى الله علیه و سلّم، حتى دخل على امّ سلمه زوجته مغضبا شدید الغضب و کانت معه فى سفره ذلک، فاضطجع فقالت: مالک یا رسول الله؟ مرارا لا تجیبى ثم قال: عجبا یا ام سلمه! انّى قلت للناس انحروا و احلقوا و حلّوا مرارا، فلم یجبنى احد من الناس الى ذلک و هم یسمعون کلامى و ینظرون فى وجهى!»([۱۱])
«برخیزید! قربانیها را بکشید و سرهایتان را بتراشید، ولى با اینکه رسول خدا | این دستور را سه بار تکرار کرد، حتى یک نفر هم اطاعت نکرد. پیامبر | با عصبانیت زیاد نزد امسلمه – که در سفر همراهش بود – برگشت و در خیمه دراز کشید. ام سلمه گفت: اى رسول خدا | چه شده است؟ چندین بار «ام سلمه» این جمله را تکرار کرد، ولى رسول خدا | به او پاسخى نداد، تا اینکه فرمود:
ام سلمه! شگفتآور است من چندینبار به مردم گفتم: قربانى کنید و سرهایتان را بتراشید. با اینکه سخن مرا مىشنیدند و به من نگاه مىکردند، هیچ کس به سخنم گوش نداد»!
۲- در جریان فتح مکه مسلمانان روزهدار بودند. پیامبر دستور داد که آنان افطار کنند، ولى عدهاى نپذیرفتند! به این جریان توجه کنید:
«عن جابر بن عبدالله قال: کنّا بالکدیر بین الظهر و العصر، اخذ رسول اللّه صلى الله علیه و سلّم اناء من ماء فى یده حتى رآه المسلمون ثم افطر تلک الساعه و بلغ رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم انّ قوما صاموا، فقال اولئک العصاه.»([۱۲])
«جابر بن عبدالله مىگوید: در جریان فتح مکه میان نماز ظهر و عصر در منطقه کدیر بودیم. رسول خدا | ظرف آبى را در دست گرفت، به طورى که همه مسلمانان او را دیدند و آن گاه روزهاش را افطار کردند. بعد از آن به رسول خدا | گزارش رسید که عدهاى از اصحاب روزه دارند. حضرت فرمود: آنان معصیت کارند»!
۳- میان زبیر و مرد انصارى – که در مزرعه، همسایه بودند – بر سر استفاده از آب اختلاف بروز کرد، براى حل مشکل نزد رسول خدا | رفتند. رسولخدا| به زبیر فرمود:
«اسق ثم ارسل الى جارک، فغضب الانصارى و قال یا رسول اللّه آن کان ابن عمتک فتلون وجه رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم فنزل([۱۳]): «فلا و ربک لا یؤمنون حتى یحکّموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فى انفسهم حرجا ممّا قضیت و یسلّموا تسلیما»([۱۴])
«از آب استفاده کن و سپس براى همسایهات رها کن که مرد انصارى ناراحت شد و عرض کرد: اى رسول خدا | چون زبیر پسر عمهات بود به نفع او و بر ضرر من حکم کردى؟! با شنیدن این سخن رنگ چهره رسول خدا | تغییر کرد و در پى این جریان آیه زیر نازل شد:
«چنین نیست، به پروردگارت سوگند که آنها ایمان نمىآورند مگر آنکه در اختلافات خود تو را به داورى بخوانند و از قضاوت تو دلگیر نشوند و کاملاً تسلیم باشند.»
الف – آیا با وجود چنین نمونههایى در تاریخ مىتوان پذیرفت که همه مسلمانان بر این باور بودند که رسول خدا | سرپرست و متصرف در امور آنان است، تا ذکر آن در آیه لغو باشد؟ پس ساده اندیشى است که ادعا شود همه مسلمانان یقین داشتند که خدا و رسول خدا | متصرف در امور آنان هستند.
ب – آیه درصدد بیان حاکمیت و ولایت «الذین آمنوا» است که با توجه به شأن نزول و زمان نزول، مسئله رهبرى بعد از رسول خدا | را مشخص مىکند.
ج – همان طور که پیشتر بیان کردیم، آیه درصدد بیان این نکته نیز هست که {و رسوله و الذین آمنوا} در طول هم هستند نه در عرض هم؛ یعنى ولایت «اصاله» و «بالذات» از آنِ خداوند و سپس به رسول خدا | و پس از او به {الذین آمنوا} مىرسد. بنابر این نه تنها ذکر {اللّه و رسوله} لغو نیست، بلکه ضرورت ذکر آن نیز بیش از پیش روشن است.
([۱]) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ۴، ص ۲۸۴.
([۱۱]) مغازى، واقدى، ج ۲، ص ۶۱۳.
منبع : مجمع جهانی شیعه شناسی